تبليغاتX
برای امید از دست رفته ام ...
 
   
   آی خدا دلگییییییییییییییییرم ازت

 آی زندگی سیییییییییییییییییرم ازت

 آی زندگی می میرم و

 عمرمو می گیرم ازت

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
   
  یه نفس عمیییییییییییییق.

 با یه بغض گنده.

و سلام .

یه سلام پر از غصه پر از گریه با یه وجود بی وجودی که وجودشو ازش گرفتن .آآآآآآآآآآآه دنیااااااااااااا .

پست قبل رو اگه خونده باشید می فهمید که الان چه حالی دارم .

می دونید چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ازدواج کردم .می دونید با کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟با یکی غیر از .... ای خدا با بغضی که تو گلوم دارم چه طوری اسمشو بیارم .چه طوری می تونم اون اسمی رو که تو سکوتم فریاد می زدم و می گفتم دوسش دارم رو بیارم .

می خوام بنویسم .برای اون کسی می نویسم که دنبال جواب سوالاش می گرده .

آخرین باری که از تو مدرسه بهت زنگ زدم و قرار شد که شب با خونوادت حرف بزنی که بیاید داییم کلی باهام حرف زد .حرفاش و نمی گم .مهم اینه که منطقی بود .راست می گفت .خونواده هامون به هم نمی خورد .بعد از اون یه استخاره . جواب منفیه خدا شروع دیوونه بازی های من .لج کردم .با کی؟؟؟؟؟؟/ با خودم .می دونم اون خوشبختم می کنه ولی دلمو کشتم.دیگه دل ندارم .برای اونی که الان شوهرمه دیگه چیزی نمونده .تازه اول زندگییم می دونی تا حالا چند بار گریه اش انداختم ؟ بهت گفتم عاشقمه گفتم از اون عاشقای واقعیه .اون از من با احساس تره .چون من دیگه دل ندارم ..ولی درست می شم .کم کم .هنوز یادگاریات پیشمه .هنوز نداختمشون .می خواستم بزرگ که شدم ...می خواستم بعدا ها قصه زندگیمو بنویسم .

بی خیال

این حرفا چیه مهدیه؟؟؟؟؟؟؟؟

زندگیتو بچسب .شوهرت عاشقته ....تنهات نمی ذاره ...دلتو می سازه ....دلی که ازش هیچی نمونده رو می سازه ....

 ....کی می تونه بفهمه من الان چه حالی دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا مسعود ....من دیگه مال تو نیستم ...دیگه هیچ وقت ادامه ی اسمم .نگو  من ...نگو مهدیه ی من ....

من مال تو نیستم .نیستم نیستم .خدا نخواست .نمی دونم به عنوان آخرین حرف  بهت چی بگم ....فقط الان تمام  اون التماسایی رو داره یادم می یاد که با گریه از خدا می خواستم  ..شب و روزای ماه محرم ۲ سال .ماه رمضون.شبای قدر ...آآآآآآآآآاه .شبای تنهایی و بغض ..سرنوشت آدما عوض نمی شه ...همش دروغه دروغه دروغههههههههههه

حتی شوهرمم نمی تونه آرومم کنه .نمی تونه بغضمو بشکنه ...فقط با بغضای من ... گریه می کنه ....گریه گریه گریه ...کاش به جای اون که الان به عشقش... به من رسیده من به عشقم می رسیدم ....

ولی دوسش دارم .عاشق زندگیمم ....

اقا مسعود برو به زندگیت برس ....راهتو از من جدا کن ...بهم فکر نکن ...برگرد پیش خدا .خدا من و از تو گرفت ولی به جاش یه چیز بهتر می ده ...فقط صبر کن ....

لجن و کثافت لیاقت مسعود گذشته منو نداره لیاقت اونایی  رو داره که عشقشون دروغه ...تو که عاشق بودی ...تو که پاک بودی....یه کاری نکن که حتی اسمتم فراموش کنم ...نگو به خاطر من این جوری شدی .من هیچ وقت نمی خوام تو ...

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. نجاتش بدهههههههههههههههههه.

خداحافظ همین حالا ..همین حالا که من تنهام(نه من همدممو دارم)
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهام
بدونی با تو و بی تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ…همین حالا...


 

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
   
  عشق ما هم به آخر رسید... دیگه تموم شد...همه چیز ...

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
   
  سلام بچه ها

امیدوارم برعکس حال من همه تون خوب باشید

این روزا داره یه اتفاقایی می افته .اتفاقایی که معلوم نیست تهش چی می شه و ما رو به کجا می رسونه .مامان جان (مامان مسعود)به مسعود گفته بین مهدیه و خونوادت یکی رو انتخاب کن .ویک هفته هم بهش وقت داده که به آقاجون همه چیزو بگه .آخه آقاجون چیزی نمی دونه از قضیه ما .البته این در ظاهره ولی مطمئنا می دونه.

حالا موندیم چیکار کنیم .البته تصمیمو مسعود جانم باید بگیره .ای کاش الان حداقل می تونستیم با هم حرف بزنیم .آخه قراره این یک ماه رمضونو ...

بی خیال

بچه ها ازتون خواهش می کنم برامون دعا کنید اگه هم حرفی دارید و می تونید کمکون کنید خوشحال می شیم حرفاتونو بشنویم .خدایی برامون دعا کنید .

دعا کنید ما از هم جدا نکن .خواهش می کنم.....

اگر چه این فقط خداس که می تونه ما رو از هم جدا کنه

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
   
 

         خدایاااااااااااااااااااااااااا

         دیگه نمی تونم

         کی تموم می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

          تازه روز هفتمه  

          مردم خدا جونم.

          کمکم کن خداااااااااااا

          کمکم کن

         خواهش می کنم

         دیگه تحملم تموم شده

         از انتظار متنفرم .......

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
   
 

سلام به همه ی دوستای با معرفتم.خوبید؟اونایی که نماز ،روزه تو کارشون هست الهی که قبول باشه .التماس دعا مثل همیشه...

قبل از نوشتن خاطره دیدار من و مسعودم، اول یه معذرت خواهی به خاطر دیر اومدنم و بعد یه تشکر به خاطر مهربونی و

دعاهای قشنگ و نظراتون ....سبز باشید مهربونا....

اول: بگم که خدایی اگه این متنو نمی خونید الکی ننویسد چه جالب بود چون اصلا هم جالب نیست .و همش غمه.

دوم: یه نفس عمیق و پر از غصه برای خودم

سوم:شروع می کنم

چند روز قبل از رفتنم یه اتفاقی افتاد .یه اتفاق تکراری .مامانم دفتر چه خاطراتم رو برداشته بود و خونده بود  حدود 8 ماه پیش مثلا بهش قول داده بودیم که رابطه مون رو قط کنیم و هر کسی به اینده خودش فکر کنه .اون قضیه به ظاهر تموم شد .(یادش بخیر چه روزایی بود.مسعود جونم یادت میاد؟)این دفعه وقتی دفترمو خوند اوضاع یه کم خیط تر از قبل شده بود .دم رفتنی یه ماجرایی شده بود که بیا و ببین .مامانی(اون یکی مامانم) زنگ زد خونه  مون .می دونستیم  مخالفن ولی فکر کردیم برای اولین بار همین آشنایی کافیه .

هر دوشون مخالفت کردن گفتن بچه اید نادونید نمی فهمید جوونی کردید این مامان حرفای اون مامان و تایید می کرد اون مامان حرفای اینو .یه بدبختی بود ها.

این از این قضیه .سه چهار روز مونده بود به رفتنم.  نمی دونم چه جوری مامان راضی شد که برم .خلاصه رفتیم .توی همون شهری که مسعودم توی هواش نفس می کشه .

موقع دیدارمون دل تو دلم نبود .فقط منتظر نگاهش بودم همون نگاهی که وقتی چشمم تو چشمش می افتاد تو دلم خالی می شد و می لرزید .وقتی رو به روی هم ایستاده بودیم انگار تموم دنیا رو بهم داده بودن .از یه طرف خوشحال بودم که بعد از دو ماه دوباره باهمیم از یه طرف ناراحت به خاطر این که اون لحظه ها لحظه های آخر بود و معلوم نبود دوباره بعد از چقد انتظار همو ببینیم .نمی دونم چی بگم براتون .از بغض توی صداش از حلقه های اشک توی چشماش یا نگاه مهربونش...

بهش گفتم اگه بدونم تو پشتمی و تا اخر باهام می مونی  تا آخر دنیا جلوی مامان و بابام می ایستم .با ناراحتی گفت تو این 2 سال بهت ثابت نشد؟با تکون دادن سرم حرفشو تایید کردم .گفت باهات می مونم تا آخرش .تنهات نمی ذارم .بعدم هر دومون به هم قول دادیم که تا آخر دنیا با هم باشیم و هیچ وقت همدیگه رو تنها نذاریم .دلم می خواست آسمون بارونیه قلبم بود و با همه  غصه هام  با اشک چشمام نشونش بدم شاید اون جوری عشقمو بیشتر حس می کرد ولی روم نمی شد .خجالت می کشیدم .فقط در جواب دوستت دارمی که گفت با همون قلب لرزونم بهش گفتم منم دوستت دارم .

ای کاش موقع رفتن از پیشش اون موقعی که تو اتوبوس بودم اشکامو می دید .اینو بهش نگفتم چون ناراحت می شد آخه قول داده بودم که ...

کاش می شد بازم کنار هم بمونیم ولی بازم.............. وقت................. رفتن بود ......

 

 

                                                                                     

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
   
 

سلام به همه دوستای با معرفت 

 

می خواستم بگم من چند روزی نیستم .نمی دونم تا کی ولی  فراموشمون نکنید بازم

 

برامون دعا کنید .

 

قراره بیست و سوم مسعود و ببینم .برامون دعا کنید که بتونیم برای 1 ساعتم که شده کنار هم

 

بمونیم .

 

تو رو خدا برامون دعا کنید .

 

منتظرم بمونید من برمی گردم.

 

الهی همیشه سبز باشید....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
   
 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ...

از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
   
 

وقتی رفتی ! خورشید در خواب بود
کاش من هم در خواب بودم
تکه ابری هم رخ ماه را پوشانده بود که شاهد رفتنت نباشد
کاش پلکهای من هم چشمم را می پوشاند از این رفتن
ستاره گان کم نور بودند آن شب
چراغ هم خاموش
تنها شاهد رفتنت
من بودم و پنجره
آه پنجره . تو چرا چیزی نمی گویی
بغض گلویت را گرفته یا از نفس کشیدن می ترسی
همه جا پر بود از فریاد سکوت
باد هم از وزیدن می ترسید
تنها تو بودی که جرات شکستن این سکوت سخت را داشتی
بریده بریده فریاد کردی" توی چشمانم نگاه کن و بگو من رو دوست داری "
باچشمان مهتابیت سرت را بالا گرفته بودی و به پنچره ی فلزی نگاه می کردی
چه مومنانه چه هم ساز نگاه تو پر از راز
انگار خدایت را تسبیح می گفتی
خدایی که اسیر بنده اش بود
و پنجره ای که غرق تمنای تو بود
تو منتظر آهنگ عاشقانه ی من بودی
بغض لعنتی گم شو
می خواهم بگویم . نه فریاد کنم که "دوستش دارم"
اما لبهایم خشک بود . قدرت سخن نداشت
پنجره تو به فریادم برس
پنجره تو به جای من بگو
تو از زبان من بگو
پنجره گریه نکن بگو
دستان لرزانم محکم پنجره را گرفته بود و لبهایم سکوت را
قطره اشکی در چشمانم متولد شد روی گونه ام آرام غلتید و لبان خشکم را سیراب کرد
لبهایم باز شد و "دوستت دارم "را بریده بریده زمزمه کردم
و چه معصومانه
آسمان پر شده بود از نوای "دوستت دارم " تو
و تو رفتی رفتی رفتی
با باد هم ساز شدی
اما نگاهت نگاه مهتابیت جا مانده بود
از آن لحظه خورشید در اتاق کوچکم طلوع نمی کند
ماه نوری ندارد
چراغ هم خاموش
و تابلوی کم رنگ تو نقش دیوار
و من
من نت های ساز "دوستت دارم "را تمرین می کنم که تو به من آموختی
به امید روزی که با ملودی اشکهایم برایت بنوازم
دیوانه چشمانم به امید باز گشت به پنجره خیره
که شاید
شاید برای پنجره دلت بسوزد و بر گردی!!!


این متن قشنگ رو داداش عزیزم آریا بی ریا که شاعره برام نوشته ....

آخرین لحظه دیدار من و مسعودم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
   
 

می نویسم تا بدونی

واسه من هنوز همونی

قسمت می دم به گل ها

سر عهدمون بمونی

 
 
 |    نوشته شده توسط مهدیه
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور